جوک بی ادب

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش…

راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه ی بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و

کشیش زیرچشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت

مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار…


کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل

میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، دستش رو رو با پای راهبه تماس میده…

راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار


کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه روبه مقصدش می رسونه…

بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس

۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری

کن… کارخود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!


7 سال پیش