جوک بی ادب+داستان18+

سر پیری و ......


یه مرد 80 ساله میره پیش دکترش برای چک آپ

دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش میپرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:هیچوقت به این

خوبی نبودم

تازگیا با یه دختر 18 ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش

میرسه نظرت چیه دکتر؟ دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب بذار یه داستان برات

تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقتــــ تابستونا

رو برای شکار کردن از دست نمیده.

یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشتـــــه اشتباهی چترش رو به جای

تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.

همینطور که میرفته جلو یهــــــو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد بـه

طرفش شکارچی چتــر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و بنگ! پلنگ کشته

میشه و میافته روی زمین پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما یه نفر دیگه پلنگ

رو با تیر زده! دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقامنظور منم همین بود

7 سال پیش